125 - الکی!
گاهی دوست داشتنی ها محقق نمیشن!
فقط دوست داشتم اینجا رو به روز کنم
بدون هیچ زمینه ای...
اینجا مثل یه دفترچه قدیمی هست برام که از صندوقچه انبار میاریش بیرون و خاک روش رو با پشت دستات پاک میکنی
و بعد با کلی هیجان و یه غم سنگین بازش میکنی
بعد بغضت میاد بالا و با ورق زدن روزهای گذشته میرسه به چشمات
با خوندن چند خط اشک میشه و میاد روی گونه هات
یهو خنده ات میگیره از یه پاراگراف طنز
یهو دلت تنگ میشه واسه یه شیطنت قدیمی
یهو دلت میخواد قدت کوتاه بشه و تو بغل مامانت دوباره جا بشی
ولی زمان بی رحمه... برای هیچ کس صبر نمی کنه...
دلم خیلی تنگ میشه گاهی.. تنگ چیزی که نمی دونم! تنگ کسی که رنگ چشم هاش رو نمی دونم!
قلبم کوچیکه گنجایش خیلی دلتنگی ها رو نداره
قلبم رو بزرگ کن خدا
خودت پرش کن
من از خلأ بدم میاد...
منو تسخیر کن منو از خودت لبریز کن
مهربونم...
چند وقته گذر زمان فقط من رو می ترسونه...






(◕‿◕)